تبلیغات
تنهاییم را با تو قسمت می کنم......سهم کمی نیست! - nice
پنجشنبه 26 اسفند 1389

nice

   نوشته شده توسط: مژگان    

خیلی جالبه، به جز پدرو مادرم، تقریبا تمامی اطرافیانم، طی یک برهه زمانی ، همگی بهم خیانت کردند. احساس لطفعلی خان زند رو دارم، البته در وسعت کوچتر، نه در وسعت یک کشور، بلکه به اندازه دنیای کوچک خودم.

می گن آدم همیشه بدترین ضربه ها رو از جایی می خوره که بیشترین اعتماد رو بهشون داره. می گن که هر کسی در هر جایگاهی که هست دقیقا همون نقطه ایه که دوست داره و می خواسته که باشه.

از طرفی هم قانونی هست به اسم  قانون کارما، به گمانم شرایط کنونی من مجموعه ایست از تمامی قواعد مزخرف بالا.

من دیوانه چو زلف تو رها می کردم         هیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبود

آره، قضیه همینه، بعضی چیزا برای بعضی کسا ممنوعه، علتش هم مشخص نیست. بعضیا همیشه تو بازی شانس میارن و بعضی ها هم شانس نمیارن، حتی اگه همه آس ها هم به موقع رو کرده باشن.

نمی دونم، ولی برام جالبه، برام جالبه که همگی به یکباره بهم خیانت کردندو تنهام گذاشتن، تمام رفقای شفیقم!!! شاید من خودم همه رو روندم و باعث شدم این اتفاق بیافته ولی اگر همچین چیزی بوده من متوجهش نبودم و نا خودآ"اه بوده. می دونم بعضی جاها گناه کردم و می دونم اتفاقاتی الان داره پیش میاد پیامد همون طمع ها و رکب هایی که من زدم، هرچند ناچیز و هرجند که به کسی صدمه ای نرسیده ولی دو برابر که نه چندین برابر رکبی که زدم رکب خوردمو حالا هم پاش واستادم. پای تمام کارایی که کردم واستادم و خوشحالم که زندگی رو به تمامی ،زندگی کردم . حالا هم پای همش واستادم ، و کلی درس یاد گرفتم. خوبیش به همینه. ولی فعلا توی ویرانه ای که برام مونده نشستم .وسط ویرانه کاخم نشستم و به به نقطه پیش روم خیره شدم. مات و مبهوت از اتفاقاتی که طی یک ماه اخیر افتاده، نه توان ایسادن دارم و نه توان شیون، فقط مبهوت و شوکه شده، در مرحله ی انکار!!!!!

اما کم کمک داره باورم میشه، باورم شد، بهم باوروندن!!! می دونم باید پاشم، می دونم کلی کار دارم و می دونم نمی تونم برم!!!! باید بمونمو همینجا خونمو از نو بنا کنم. بار قبل همه دیدن که چه زحمتی کشیدم برای بنا کردن کاخم و باز هم همه دیدن که به دست رفیقان شفیقم خونم ویران شد. حالا باز دارم از صفر شروع می کنم. باز باید بسازم، آجر به آجر، بند به بند، پله به پله، و باز همه شاهدن، اما اینبار قرار نیست هر کسی رو تو این خونه راه بدم، سره از ناسره مشخص شده، و ممبعد میزان خوبی دام که باهاش اطرافیانم رو محک بزنم.

نهالی که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می شکند.

افسوس

 


http://etsukosinrich.wordpress.com
شنبه 23 اردیبهشت 1396 02:05 ب.ظ
magnificent post, very informative. I'm wondering why
the opposite experts of this sector don't
realize this. You must continue your writing. I'm confident, you have
a great readers' base already!
Stewart
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 02:35 ق.ظ
I create a comment whenever I appreciate a post on a
site or I have something to contribute to the discussion.
It's a result of the passion communicated in the post I browsed.
And on this post تنهاییم را با تو قسمت می کنم......سهم کمی نیست!

- nice. I was excited enough to drop a comment ;-) I do have 2 questions for you if
you don't mind. Could it be just me or do a few of these remarks come
across like coming from brain dead people? :-P And, if you are writing at
other online sites, I would like to follow you.
Could you list the complete urls of all your community sites like your
linkedin profile, Facebook page or twitter feed?
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:46 ق.ظ
I'm really enjoying the theme/design of your blog. Do you ever run into any internet browser compatibility problems?
A few of my blog visitors have complained about my site not
working correctly in Explorer but looks great in Opera.
Do you have any tips to help fix this issue?
رضا
سه شنبه 25 بهمن 1390 08:05 ق.ظ
خانه ام آتش گرفته است آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش

پرده ها و فرش ها را تارشان با پود

من به هر سو می دوم گریان

در لهیب آتش پر دود

وز میان خنده هایم تلخ

و خروش گریه ام ناشاد

از درون خسته ی سوزان

می کنم فریاد

ای فریاد
.....
پاسخ مژگان : مرسی ..عالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر