تبلیغات
تنهاییم را با تو قسمت می کنم......سهم کمی نیست! - کو باشدو من باشم و اغیار نباشد
چهارشنبه 5 خرداد 1389

کو باشدو من باشم و اغیار نباشد

   نوشته شده توسط: مژگان    

آن به که نظر باشد و گفتار نباشد  ---------- تا مدعی اندر پس دیوار نباشد
آن بر سر گنجست که چون نقطه به کنجی ---------- بنشیند و سرگشته چو پرگار نباشد
ای دوست برآور دری از خلق به رویم ---------- تا هیچ کسم واقف اسرار نباشد
می‌خواهم و معشوق و زمینی و زمانی ---------- کو باشد و من باشم و اغیار نباشد
پندم مده ای دوست که دیوانه سرمست ---------- هرگز به سخن عاقل و هشیار نباشد
با صاحب شمشیر مبادت سر و کاری ---------- الا به سر خویشتنت کار نباشد
سهلست به خون من اگر دست برآری ---------- جان دادن در پای تو دشوار نباشد
ماهت نتوان خواند بدین صورت و گفتار ---------- مه را لب و دندان شکربار نباشد
وان سرو که گویند به بالای تو باشد ---------- هرگز به چنین قامت و رفتار نباشد
ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق ---------- صوفی نپسندند که خمار نباشد
هر پای که در خانه فرورفت به گنجی ---------- دیگر همه عمرش سر بازار نباشد
عطار که در عین گلابست عجب نیست ---------- گر وقت بهارش سر گلزار نباشد
مردم همه دانند که در نامه سعدی ---------- مشکیست که در کلبه عطار نباشد
جان در سر کار تو کند سعدی و غم نیست ---------- کان یار نباشد که وفادار نباشد



What do you do for a strained Achilles tendon?
یکشنبه 12 شهریور 1396 07:31 ق.ظ
You are so cool! I don't think I have read through
a single thing like that before. So nice to find someone with
genuine thoughts on this subject matter. Really..
thanks for starting this up. This web site is one thing that's needed
on the internet, someone with a little originality!
ناپلئون رهقی
پنجشنبه 6 خرداد 1389 07:44 ق.ظ
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید

چو در میان مراد آورید دست امید
زعهد صحبت ما در میانه یاد آرید

چو عكس باده كند جلوه در رخ ساقی
ز زهد من بسرود و ترانه یاد آرید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر