تبلیغات
تنهاییم را با تو قسمت می کنم......سهم کمی نیست! - سلام 2
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396

سلام 2

   نوشته شده توسط: مژگان    

همین الان متوجه شدم آستانه شروع لرزش دست من میتونه باز کردن وبلاگ بعد از 4 سال باشه , همین الان  فهمیدم که شاید واقعا ادم ها عوض نمیشن و همیشه یه حس ثابت هست که عوامل بیرونی یا تقویتش میکنن یا کمرنگ, ما زاده شرایطیم یا شرایط زاده ماست؟ 

 اخرین باری که اومدم اینجا موی سپید نداشتم, دستهام نمیلرزید, احساس امنیت داشتم , نفسم از جای گرم در میومد, عواطف عمیق داشتم و یه غم تنهایی  مبهم  ادگار آلن پو  طور! هنوز هم غمگینم, اما نتیجه رها شدن در اغوش طبیعت قسی اثر پذیری از اونه, هنوز هم غمگینم , اما غمی آمیخته به خشم, قساوت و توحش, راستش بیشترین تاثیر هم از مزاوده با گربه سفید وحشی خیابونی گرفتم, او معلم من بود. مای اسپشیال تیچر, لت مو نو ها شود ای  لیو این دیس فاکین ورلد؟

اخرین باری که اومدم اینجا سرم موهای کوتاهی داشت اما پر از امید و اعتماد بود,  ناخن هام  همیشه تمیز و از ته گرفته شده بود و از چشمام مهر و حمایت میبارید, پوستم بی خش و لطیف و سفید بود و ,  4 سال  روش شلاق خورد تا تبدیل به پوست کرگدن بشه, موهام بلند بشه و ناخن هام تیز, و نگاهم , و نگاهم ثابت بشه چه وقتی به نوزادی در حال شیر خوردن نگاه میکنم چه به قصابی که بره رو تکه میکنه. یاد گرفتم که باید ناخن هامو هر روز تیز کنم تا دفعه بعد که پنجول به روحم کشیدن روی قلب و روح و روانشون پنجه بکشم و هند جگرخوار طور عواطفشون رو توی مشتم له کنم, موهام رو هر روز میبافم و گره میزنم تا یادم بمونه که روزگار زندگیمو گره زد و باید طنابی بسازم برای دار زدن هرگونه عشق و اعتماد به اغیار , و با چشمانم فاعلوار میدرم مغزی رو که فکر اثر گذاشتن و استفاده از من به سرش بزنه.
شاید واقعا من عوض شدم,  و حالا من یک هیولام,  
اما
 لطیف تر از قبل. 

 سلام!


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر