تبلیغات
تنهاییم را با تو قسمت می کنم......سهم کمی نیست! - کاش...
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391

کاش...

   نوشته شده توسط: مژگان    

واسه مسواک زدن باید از کنار اتاقش رد بشم. یه
لحظه نگاهم میفته به اتاقش که با لباس خواب صورتیش که از آلمان آوردم جلوی آیینه
ایستاده و موهای مجعد و بلوندش رو شونه می زنه. بی اختیار لحظه ای وا میستم و نگاهش
می کنم و تو دلم میگم همچنان چقدر زیباست این زن . می خوام برم جلو و بغلش کنم اما
ملغمه ای ناگهانی  از ترس و نفرت به
عقب هولم میده. میرم مسواکمو بزنم اما نصف مسیرو طی نکرده بر می گردم به اتاقش.حالا
شونه کردنش تموم شده .خیلی جدی و مکانیکی شروع می کنم به ناز کردن موهاش. می پرسه
"دوستم داری؟ "و بغلم می کنه. من  بدون اینکه حتی لبهامو تکون بدم خیلی خشک
میگم" اوهوم". وقتی تو بغلمه احساس می کنم یه دنیا پنبه رو در آغوش دارم.تک تک سلول
هام حسش رو جذب می کنند. چشمامو می بندم که با تمام وجود ببخشمش ،اما دقیقا  لحظه ای که می خوام بوش رو بفرستم  داخل ریه هام و خاطرات تلخو با عطرش از
بین ببرم،  منو پس میزنه و میگه:
"اه.. کرم زده بودم دور چشم ودستامو.حالا باید دوباره بزنم."ودرحالیکه داره ازکیفیت
پوست خواهرش حرف میزنه شروع میکنه به کرم زدن دور چشماش......و من پشیمونم ازینکه
چرا برگشتم به اتاقش و چرا بغلش کردم و چرا می خواستم ببخشمش.کاش انقدر بد نبودی و
یا حداقل کاش نمیذاشتی بفهمم که  تو
چقدر به من زخم زدی !


How much does it cost for leg lengthening?
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:36 ب.ظ
We are a bunch of volunteers and starting a brand new scheme in our community.
Your website provided us with helpful info to work on. You have done an impressive activity and
our whole neighborhood shall be thankful to you.
hubbardvoexsmpxmb.exteen.com
شنبه 14 مرداد 1396 07:43 ق.ظ
Every weekend i used to go to see this web site, because
i want enjoyment, as this this web site conations
genuinely good funny information too.
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:42 ق.ظ
Why visitors still make use of to read news papers when in this technological
world all is available on net?
ahmad
شنبه 30 اردیبهشت 1391 08:46 ق.ظ
آدم همیشه بزرگترین زخمهاشو از نزدیکتریناش می خوره. بدترین بدفهمیاش از طرف نزدیکترینهاشه. اصلا تنهاییشو نزدیکترینهاش می سازن...
سهند قبانی
یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 10:25 ق.ظ
کیستی
ای زن!
که چونان دشنه ای
بَر تبار من
فرود می آیی؟

آرام،
چون چشم یکی خرگوش!

سبُک،
چون فرو غلتیدنِ برگی از شاخه!

معصوم،
چون پیشبندِ کودکان...

و وحشی،
چون واژگان!

از میان برگ های دفترم بیرون بیا!
از ملافه ی بسترم،
از فنجان قهوه ام،
از قاشقِ شکر،
از دکمه ی پیراهنم،
از دستمالِ ابریشم،
از مسواکم،
از کفِ خمیر ریشِ روی صورتم،
از تمامی چیزهای کوچک بیرون بیا
تا بتوانم کار کنم...!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬

تو را زن می خواهم آن گونه که هستی.
از کیمیای زن چیزی نمی دانم
از سرچشمه ی حلاوت او،
از این که غزال ماده چگونه غزال شد
از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند

تو را چون زنانی می خواهم
در تابلوی های جاودانه
چون دوشیزگان
نقش شده بر سقف کلیساها
که تن در مهتاب می شویند.
تو را زنانه می خواهم… تا درختان سبز شوندابرهای پر باران به هم آیند… باران فرو ریزد.

تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
شعر زنانه است
ساقه ی گندم
شیشه ی عطر

حتی پاریس – زنانه است
و بیروت – با تمامی زخم هایش – زنانه است
تو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند … زن باش
تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند … زن باش
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬

نزار قبانی / در بندر آبی چشمانت / ترجمه احمد پوری
پاسخ مژگان : سهند سهند سهند سهند سهند سهند.....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر